الشيخ حسين المظاهري
9
تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى)
مىفرمايد : « هُوَالَّذي بَعَثَ فِي الْامّييّنَ رَسُولًا مَنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه وَيُزَكّيهِمْ وَيُعَلّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ » ( جمعه / 2 ) « 1 » پيامبر كه ذىالمقدمه است با معجزه قرآن آمده است ، براى اينكه مردم را تزكيه كند براى اينكه مردم را مهذب كند ، براى اينكه سطح معلومات را بالا ببرد . دنياى روز مىگويد : « آموزش و پرورش » ، اما قرآن بهطور مكرر مىفرمايد : پرورش و آموزش يعنى ، علم منهاى تهذيب جز و بال و سختى و بدبختى براى خود انسان و براى جامعهاش چيزى ندارد . پس بايد گفت : « پرورش و آموزش » . چرا قرآن اين مقدار تأكيد دارد ؟ پاسخ اين چرا در قرآن كريم در آيات فراوانى از جمله در همين سوره شمس آمده است . در اين سوره پس از يازده قسم و پس از بيان مقصود اصلى از اين سو گندها يك داستانى كه به منزله علت براى « قَدْ افْلَحَ مَنْ زَكيّها وَقَد خابَ مَنْ دَسَّيها » ( شمس / 9 و 10 ) است آمده ، و آن قضيه ثمود است . مىفرمايد قوم ثمود هرچه پيامبرشان گفت نپذيرفتند ، بعد براى اينكه پيامبر را از ميدان بهدر برند از او معجزهاى خواستند ، و آن اينكه شترى با بچهاش از كوه بيرون بيايد . آن پيامبر معجزه را آورد . همه و همه پاى كوه آمدند ، كوه شكافته شد و ناقهاى با بچهاش بكشند ، آن پاكدل كه به فكر مردم بود زنگ خطر را به صدا درآورد و گفت : شتر را نكشيد كه اين خطر دارد . اما گفته او مثل گفتههاى قبلش مؤثر واقع نشد و شتر را كشتند . پس از آن پروردگار عالم غضب كرد و غضب او آن قوم را نابود كرد . قرآن اين داستان را نقل مىكند ، اما با دو نكته : نكته
--> ( 1 ) - او همان كسى است كه در ميان درس نخواندنگان رسولى از آنان را برانگيخت ، تا آيات او را برآنان بخواند و آنان را تزكيه كند و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد .